تمامیت ارضی، ناموس ایرانیان است و قابل مذاکره نیست – علاوه بر ادعای مالکیت امارات بر جزایر سه گانه جزیره‎های «سیر بو نعیر» یا «آریایی» و «زرکوه» همچنان در اشغال امارات است

تمامیت ارضی، ناموس ایرانیان است و قابل مذاکره نیست – علاوه بر ادعای مالکیت امارات بر جزایر سه گانه جزیره‎های «سیر بو نعیر» یا «آریایی» و «زرکوه» همچنان در اشغال امارات است

دکتر میر مهرداد میرسنجری**پژوهشگر فرهنگی و ژئوپلتیک

ضرورت اقدامات غیرانفعالی دستگاه دیپلماسی

در برابر ادعاهای واهی امارات علیه تمامیت ارضی ایران
بی تردید افکار عمومی ایران در انتظار پاسخ شایسته و قاطع دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی به یاوه گویی های امارات،این شیخ نشین کوچک خلیج فارس است که یکی از بهترین راه های آن از طریق ادعای مالکیت ایران بر استان جلفاوه (امارات کنونی)، جزیره ایرانی «آریایی» یا «سیربو نعیر» و جزیره نفت خیز «زرکوه» است که در اشغال امارات متحده عربی قرار دارند.

سرآغاز سخن
درحالی که برخی از خبرگزاری‌های داخلی در حاشیه سفر وزیر امور خارجه به کشورهای عربی، مطالبی را نقل کردند دال بر این که وزیر خارجه ایران گفته که حاضر است درباره جزیره ابوموسی مذاکره کند و همزمان شاهد انتشار کتابی با زبان انگلیسی توسط امارات و در زمینه تکرارادعاهای نامربوط نسبت به تمامیت ارضی ایران زمین هستیم، این اقدامات و سخنان همزمان با 9 آذر، چهل و دومین سالگرد بازگشت جزایر سه گانه بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک به مام میهن، در میان کارشناسان بار معنایی خاص می تواند داشته باشد.

پیش از هرکلامی باید متذکر شد خبرگزاری های ایرانی باید به این نکته توجه داشته باشند که انتشار خبر «مذاکره بر سر بوموسی» چه به عنوان خبری واقعی و چه جعلی به معنای عقب نشینی و دست کشیدن از تمامیت ارضی ایران زمین می تواند تلقی و مورد سوء استفاده دشمنان هویت ملی،تاریخی و تمامیت ارضی ایران قرار گیرد. بنابراین باید نسبت به انتشار اخبار مربوط به منافع ملی و تمامیت ارضی ایران زمین حساسیت کافی اعمال شود.

تردیدی نیست که در میان تمام کشور های تازه شکل گرفته دنیا تمامیت ارضی، چونان ناموس آن کشور تلقی می شود و طبیعی است که مذاکره بر سر ناموس ملی بی معناست و این مساله برای ایران به عنوان قدیمی ترین کشور و دولت دنیا (بر پایه اسناد بین المللی) از حساسیت بیشتری برخوردار است.

درباره عادات ثبت شده دشمنان عرب ضد ایرانی لازم به ذکر است که پیمان شکنی و نقض تعهدات یکی از عادات همیشگی و پایدار اینان است.فراموش نکرده ایم پاره کردن قرارداد رسمی و ثبت شده مرزی 1975 الجزایر را توسط صدام حسین و تحمیل جنگ هشت ساله به ملت غیور ایران را و فراموش نمی کنیم تفاهم نامه 1971 شیخ شارجه با دولت وقت ایران که به رغم این تفاهم نامه شرطه های عرب مستقر در جزیره تنب بزرگ، سربازان بی سلاح ایرانی را که برا ی تحویل مسالمت آمیز و آرام پاسگاه جزیره اقدام می کردند را به رگبار بستند و سه فرزند پاک ایران زمین،سروان رضا سوزنچی، مهناوی آیت… خانی و مهناوی کهریزی را به شهادت رساندند.

پس به فرض محال هرگونه گفتگو و مذاکره هر چند با عنوان “رفع سوء تفاهم” هیچ امیدی به پایبندی دشمنان عرب به تعهداتشان نمی توان بست. چرا که گام نخست عقب نشینی از منافع ملی ایران در “بوموسا” برابر خواهد بود با گام های بعدی عقب نشینی از نام خلیج فارس، سپس عقب نشینی از مالکیت قشم و کیش و سیری و …، پس از آن تن دادن به خواسته نامشروع همه دولت های عراق و همه دولت های عربی بر مالکیت بر کرانه شرقی اروند رود و بعد از آن تن دادن به آرزوی نامشروع دشمنان عرب در تجزیه خوزستان و … در نهایت تن دادن به همه خواسته های نامشروع شیوخ عرب…
پیشینه حاكمیت ایران بر بنادر وجزایر شمال تا جنوب خلیج فارس

از هزاره دوم پیش از میلاد مسیح (از بیش از چهار هزار سال پیش) تاكنون جزایر سه‌گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب كوچك به همراه دیگر جزایر، بنادر و سواحل شمال و جنوب خلیج فارس قلمرو حكومت‌های گوناگون ایرانی بوده است. وجود نقشه‌های باستانی حكومت هخامنشیان، اشكانیان و ساسانیان، سنگ‌نبشته‌های متعدد، نام‌های نژاده پارسی این مناطق، بیش از 23 نقشه رسمی و نیمه‌رسمی كه توسط دولت‌های بریتانیا و دیگر دول غربی در قرون گذشته به چاپ رسیده، نامه‌های رسمی دولتی حكومت‌های گوناگون ایران‌زمین و اسناد و كتاب‌های تاریخی موجود در كتابخانه‌های سراسر دنیا و بسیاری اسناد دیگر، تعلق این جزایر را به ایران به خوبی به اثبات می‌رساند.

خلیج فارس و جزایر آن از جمله ابوموسى در روزگار عیلامیان به ویژه در زمان سلطنت «شیلهک این شوشیناک» در ۱۱۶۵ سال پیش از میلاد تحت تسلط این سلسله بوده است.
در دولت ماد نیز جزایر خلیج فارس جزو یکى از ایالت هاى جنوب غربى و سپس جزو ساتراپ (استان) چهاردهم دولت ماد به نام «درنگیانه» و بخشى از کرمان بود. در دوران هخامنشیان این جزایر از جمله جزایر ابوموسى و تنب کوچک و بزرگ به موجب بند ۶ ستون اول کتیبه بیستون جزو استان پارس بوده است.

برای نمونه، کتیبه داریوش بزرگ در بیستون نیز سندی دیگر بر مالکیت ایران بر خلیج فارس و کلیه جزایر آن است: داریوش شاه از اربابه ـ بخشی از عربستان ـ ماکا ـ قسمت مجاور تنگه هرمز ـ و… نام می‌برد و این که جنوب تنگه هرمز و سواحل خلیج فارس نیز کاملا تحت اختیار ایران بوده است.
یکی از قدیمی‌ترین اسناد مالکیت ایران بر کرانه های جنوبی خلیج فارس، به محمد ابن جریر طبری باز می گردد. وی می‌نویسد: در زمان اشکانیان عرب‌ها همه در حجاز بودند و بادیه و مکه و یمن سکونت گاه آنان. آن گروهی که در حجاز و بادیه بودند به قحطی و گرسنگی دچار شدند. پس به عراق و بحرین کوچ کردند که در اختیار اشکانیان ایران بود.

«دکتر وستفلد» نیز در جای دیگری می‌گوید: پیش از اسلام سواحل غربی دریای پارس توسط ایرانیان اداره می‌شده است. حتی شهری نیز ار دوره ساسانی باقی است که به نام یکی از سرداران ایرانی نام گذاری شده است. این شهر امروزه اسپیدگان ـ اسفنج ـ نام دارد که در جزیره بحرین قرار داشته و از نام سردار اسپیدویه گرفته شده است.
همچنین در دوران اشکانیان در روزگار سلطنت مهرداد اول (۱۷۱- ۱۳۸ پیش از میلاد) بنادر و جزیره هاى پارس تحت حکومت این سلسله قرار گرفت.

در عهد ساسانیان جزایر و بنادر خلیج فارس جزو قلمرو ایران و شهر اردشیر از استان پارس و جزو پادکیسان نیمروز بود.پس از ورود اسلام به ایران در دوره اقتدار آل بویه از ۳۲۲ هجرى قمرى بنادر و جزایر سراسر کرانه هاى خلیج فارس در قلمرو فرمانروایى آنها قرار داشت.
این فرمانروایى به دست سلجوقیان کرمان ادامه داشت تا این که پس از انقراض ملوک کیش در سال ۶۲۶ هجرى قمرى در روزگار اتابکان فارس و ایلخانان مغول والى هاى دریاى فارس یا ملوک هرمز در جزیره کیش سکنى گزیدند و تا سال ۷۷۹ هجرى قمرى بر تمام جزایر خلیج فارس و دریاى مکران ـ عمان ـ حکومت کردند.

تیموریان نیز خراج جزیره کیش و سایر جزایر خلیج فارس را تا سال ۸۷۳ هجرى قمرى که در ایران حکومت داشتند، جزو فارس محسوب و وصول مى کردند.با ورود پرتغالى ها به خلیج فارس و آغاز فعالیت هاى استعمار نوین در منطقه، جزایر این خلیج از جمله ابوموسى به اشغال دریانوردان پرتغالى درآمد.

در روزگار سلطنت شاه عباس صفوى، پس از یک دوره طولانى نبرد، جزایر و بنادر ایرانى در خلیج فارس از جمله ابوموسى، قشم، هرمز و بحرین به وسیله نیروهاى ایرانى آزاد شد که به همین مناسبت بندر گمبرون به بندر عباس تغییر نام یافت. شاه عباس در سال 1602 میلادی بحرین را از اشغال پرتغالی‌ها خارج می‌کند و در سال 1612میلادی ( 1001 هجری خورشیدی و سالروز روز ملی خلیج فارس)، «جلفاوه » که امروزه امارات متحده است را اعاده حاکمیت می‌کند.
در سال ۱۱۴۷ هجرى قمرى (۱۷۳۵میلادى ) نادرشاه افشار، لطیف خان دشتستانى را به سمت حاکم ایالت هاى جنوب ایران و کاپیتانى کل سواحل و بنادر و جزایر خلیج فارس منصوب کرد که این فرد در سال ۱۷۳۶ میلادى به بحرین لشکر کشید و شیخ جبار هوله، یاغى بحرین را شکست داد و کلید دژ بحرین را براى نادرشاه فرستاد.

کریم خان زند نیز در سال ۱۱۷۹ هجرى قمرى (۱۷۶۵ میلادى) بر سراسر منطقه فارس و جزایر خلیج فارس از جمله ابوموسى و بحرین و … اعمال حاکمیت کرد.در دوره قاجاریه آقامحمدخان پس از شکست دادن جانشینان کریم خان زند، موفق شد بر تمام ایران از جمله بنادر و جزایر خلیج فارس مسلط شود.

در روزگار فتحعلى شاه هم جزایر دریاى پارس از جمله کیش، بحرین، ابوموسى، هندرابى، تنب بزرگ و تنب کوچک، فارور و … جزو ایالت فارس محسوب مى شد و در سال ۱۲۶۳ ه.ق کرانه ها و جزیره هاى خلیج فارس از جمله جزیره ابوموسى بخشى از ایالت «بنادر خلیج فارس» شد.

استعمار بریتانیا که از سال ۱۸۱۹ به بهانه حفظ امنیت خلیج فارس از اعراب بادیه نشین جنوب خلیج فارس (اجداد حکام کنونی شیخ نشین های جنوب خلیج فارس)که علاوه بر چوپانی از راه دزدی دریایی امرار معاش می کردند،استقرار یافته بود در راه تثبیت سلطه خود، حکام منطقه را در کنفراسى جمع کرد و آن ها قراردادى را تحت عنوان صلح جاویدان امضا کردند که به موجب آن بریتانیایى ها اجازه یافتند نه تنها به بهانه مبارزه با دزدان دریایى بلکه به بهانه حفظ امنیت خلیج فارس بتوانند در هر حادثه اى که در کرانه هاى خلیج فارس اتفاق مى افتد مداخله کنند. از سال 1903 میلادى بریتانیا در پى این کوشش ها جزایر ابوموسى و تنب بزرگ و کوچک را که از روزگار کهن در تملک ایران و جزو لاینفک خاک آن بود به اشغال خود درآورد.
از میان نقشه های رسمی که حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه را به اثبات می رساندنقشه رنگی موجود است که وزارت جنگ انگلیس در سال 1868 میلادی تهیه کرده و «لرد سادیس بری» از طریق وزارت خارجه تقدیم ناصرالدین شاه می کند جزایر سه گانه به رنگ کشور ایران مشخص هستند.

نقشه بعدی نقشه «لرد کرسن» نایب سلطنه انگلیس در خلیج فارس می باشد که در سال 1890 میلادی تهیه شده است. در نقشه های رنگی این کتاب نیز جزایر به رنگ ایران است. حتی فراتر از اینها در نقشه دریاداری انگلیس که در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیست تهیه شده نیز باز هم جزایر سه گانه به رنگ ایران مخص هستند.

از جمله مستندات حقانیت ایران دركتاب‌های تاریخی می‌توان به كتاب «محمود سدید كبابی بندر عباسی» اشاره كرد كه در آن اسناد جالب توجهی موجود است كه از آن میان، می‌توان به سندی اشاره كرد كه در آن اجداد شیوخ فعلی شارجه و رأس‌الخیمه که چوپانی می کردند برای تعلیف احشام خود در جزیره ابوموسی ـ كه به دلیل مراتع سرسبز خود به «گپ سبزو» نیز معروف بود ـ از حاكمان ایران اجازه می‌گرفتند و پس از تعلیف هم مراتب خدمتگزاری و سپاس خود را به ایرانیان اعلام می‌داشتند.

دولت ایران در دهه نخست قرن ۱۳ بارها حق حاکمیت خود را بر جزایر تنب و ابوموسى اعلام کرد و در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۰۸ هم وزارت خارجه دولت رضاشاه پهلوی، نامه اعتراضى را مبنى بر برافراشتن پرچم بریتانیا بر فراز جزایر ابوموسى و تنب بزرگ به وزیر مختار بریتانیا در تهران نگاشت تا این که پس از سال ها تلاش پیگیر توسط همه دولت های ایرانی، سرانجام در 9 آذر1350 سه جزیره به مام میهن بازگشتند.

در ضرب المثل باستانی ایرانیان آمده که اگر کسی خواب باشد ،او را می توان بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده به هیچ صورتی نمی توان بیدار کرد.به نظر می رسد شیوخ امارات که در چند دهه پیش سرزمینی که هم اکنون در آن زندگی می کنند از شیوخ عمان اجاره کرده اند عامدانه خود را به خواب زده اند و چشمان خود را به گذشته تاریخی منطقه کاملا بسته نگاه داشته اند و به نظر می رسد دولت امارات اختلافات عدیده ارضی خود با سایر همسایگان را می خواهد با دامن زدن به ادعاهای واهی علیه ایران پوشش دهد.

به طور مثال، براساس توافق جده که در سال 1974 میان امارات وریاض به امضاء رسید،منطقه «واحه العین» در «البریمی» شامل چندین روستا وشهر العین و صحرای «الظفره»، کاملا به امیرنشین ابوظبی تعلق گرفت. براساس این توافق، منطقه «خورالعدید» در امتداد خط ساحلی به طول 25 کیلومتر بر سواحل خلیج فارس،در حد فاصل مرزهای خاکی ابوظبی و قطر به خاک عربستان افزوده شد. منطقه «خورالعدید» که علاوه بر اهمیت جغرافیایی، دارای 80 درصد حوزه نفتی «خیزالشیبه» با بیش از 4 میلیارد بشکه نفت5 وحدود 650میلیون متر مکعب گاز طبیعی است، از ویژگی‌های اقتصادی خاصی برخوردار است. دولت عربی(!) امارات علیه هم تباران عربستانی نیز ادعای ارضی دارد و مدعی است که عربستان برخی از مناطق «سبرخه مطی» را هم تصرف کرده است.

لازم به ذکر است که امارات متحده عربی،مرزی که مورد قبول هردو عربستانی و اماراتی باشد ندارد و همچنان ازمرزهای قبل از 1974 خود استفاده می کند.امارات متحده هنوز در التهاب است که عربستان سعودی مدعی آب های سرزمینی خلیج فارس در محدوده 20 مایلی شود که راهرویی بین امارات متحده وقطر است .تقاضای عربستان سعودی در صورت چنین ادعایی بدین معنا خواهد بود که میدان های نفتی امارات متحده عربی در حوزه مناقشه ومیدان نفتی زرکوه که امارات وقطر در آن سهیم هستند،به عربستان سعودی تعلق یابد.

ادعاهای ارضی علیه تمامیت ارضی ایران در طول سال های تولد یک به یک کشور های ذره بینی عربی از دامن استعمار انگلیس همواره وجود داشته که تغییر و جعل نام ساختگی برای خلیج فارس،ادعای مالکیت بر اروند رود و خوزستان از مهمترین این ادعا ها بوده است. این ادعاهای نژادپرستانه و متعصبانه عربی حتی به جنگی ویرانگر و هشت ساله از سوی صدام علیه ایران و ایرانی انجامید که با حمایت فراموش ناشدنی و پشتیبانی،مالی،تسلیحاتی و لجستیکی قاطبه کشور های عربی همراه بوده است.

بی تردید افکار عمومی ایران در انتظار پاسخ شایسته و قاطع دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی به یاوه گویی های امارات،این شیخ نشین کوچک خلیج فارس است که یکی از بهترین راه های آن از طریق ادعای مالکیت ایران بر استان جلفاوه (امارات کنونی)، جزیره ایرانی «آریایی» یا «سیربو نعیر» و جزیره نفت خیز «زرکوه» است که در اشغال امارات متحده عربی قرار دارند.

در تارنمای ویکیپدیا به تعلق تاریخی جزیره «سیر بو نعیر» به ایران اشاره شده و نوشته شده که جزیره «سیر بو نعیر» در مالکیت تاریخی ایران قرار داشته و در سال 1908 میلادی (در همان سال های اشغال جزایر سه گانه)به اشغال استعمار انگلیس در آمده است.اشغالی که بر خلاف جزایر سه گانه، متاسفانه هیچ گاه به بازگشت این جزیره به سرزمین ایران منتهی نشد.
فرجام سخن این که
* هزاران سند تاریخی فارسی، عربی ، آلمانی، انگلیسی و…، در تعلق تاریخی جزایر سه گانه و همه کرانه‌های امارات متحده کنونی به ایران هیچ شبهه ای باقی نمی گذارند وبا توجه به این که در هنگام اعمال حاکمیت دوباره ایران پس از چند دهه اشغال گری انگلیس در جزایر سه گانه،هنوز کشوری به نام امارات به وجود نیامده بوده که بخواهد ادعایی داشته باشد. جالب این که قواسم یا جواسم امارات از همان نسل قاسمی‌های ایرانی حاکمان بندر لنگه و ایرانی تبار هستند که بر راس الخیمه و شارجه حکومت می‌کنند بنابراین ایران نیز متقابلا می‌تواند ادعای مالکیت بر شارجه و راس الخیمه را داشته باشد.

* بنابر این در صورت تکرار گزافه گویی های مسوولان اماراتی، ایرانیان به خود حق می دهند که علاوه بر ادعای مالکیت تاریخی به خود سرزمین امارات و جزایری چون «آریایی» و «زرکوه»، با هماهنگی با عربستان سعودی (که هیچ اختلاف مرزی دریایی با ایران ندارد) به توافق برسد تا در برابر ادعاهای گستاخانه اماراتی ها در برابر ایران، مناطق ادعایی عربستان در خاک امارات را به رسمیت بشناسد. مقام های اماراتی وشورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب باید بدانند با توجه به اسناد غیر قابل انکار تاریخی علاوه بر بحرین (که نه با لایحه دولت و نه با طرح مجلس، بلکه به طور غیر قانونی از پیکره ایران زمین جدا شده)، تمامی کرانه‌های جنوبی خلیج فارس از جمله شیخ نشین دوبی و امارات عربی کنونی و جزایر «سیر بو نعیر» و «زرکوه» اشغال شده توسط امارات هم، در طول تاریخ در مالکیت ایران بوده است و در صورت ادامه ادعاهای کشور های عربی و امارات علیه تمامیت ارضی ایران، اعمال حاکمیت مجدد ایران بر امارات و جزایر «آریایی» و «زرکوه» و بحرین و… از سوی ایرانیان قابل پیگیری خواهد بود.

* در پایان باید تاکید کرد، زیبنده نیست که دستگاه دیپلماتیک بیش از این سیاست تساهل و تسامح یک سویه را در برابر گستاخی های روبه گسترش امارات دنبال نمایدو ضروری است با اتخاذ سیاست دیپلماتیک «مقابله به مثل»، ضرورت بازگشت جزایر ایرانی جنوب خلیج فارس را دنبال نماید یا دست کم برای اذهان خواب زده ضد ایرانیان، پیشینه حاکمیت ملی و هژمونی تاریخی ایران بر هر دو کرانه شمالی و جنوبی خلیج تا ابد فارس را یاد آوری کند.

Advertisements