اویغورستان، سرزمین فرهنگ و زبان فارسی / دختران اویغور با چشمان رنگی و چهره ای شبه ایرانی و شبه قفقازی در اویغورستان ایران

اویغورستان، سرزمین فرهنگ و زبان فارسی / دختران اویغور با چشمان رنگی و چهره ای شبه ایرانی و شبه قفقازی در اویغورستان ایران

اویغورستان = ترکستان شرقی = دوغو ترکستان = سغدیا = سین کیانگ چین = شین جیان = ایالت سغدی و اویغوری ایران بزرگ = سغدیانا
اویغورستان = ساتراپ سغدی ایران

اویغورستان، سرزمین فرهنگ و زبان فارسی
برگرفته از ماهنامه خواندنی شماره 65 – رویه 36 تا 37

یکی برزیگری، شادان در این دشت
به چشم گُل‌فشان، آلاله می‌کشت
همی کِشت و همی گفت: ای زهازه،
که باید کِشتن و کِشتن در این دشت
نادره بدیعی، برای پژوهش‌گران میهن‌ ما، نام آشنایی است. در بندبند وجودش، عشق به ایران، عشق به ایران‌ بزرگ، موج می‌زند. او از تبار همان برزیگران شادانی است که در دشت فرهنگ رخشای ایران، «با چشم گُل‌فشان»، در کار کِشتن و کِشتن است.
کار برجسته‌ی او، فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان اویغوری چین است. کاری بزرگ و درخور ستایش.
چون زمانه بر ما تنگ شد، باغ سرسبز و پرگل ایران بزرگ نیز، دست‌خوش یورش‌ها و ایلغارها گشت و با هر یورش و ایلغار، بخشی از آن لگدمال سم‌ ستوران گردید و در آتش بربریت و جهل و تعصب، سوزانده شد. اما برزیگران، هم‌چنان در کار کشتن و کشتن‌اند.
برزیگرما، به دورترین سرزمین‌های وابسته به این فرهنگ کهن می‌رسد و می‌نویسد:
به شهر کاشغر [کاشگر] در آمدیم و در لحظه‌ی پا نهادن به این شهر، گویی استحاله‌ای شگرف، در من پدیدار شد. بی‌اختیار به کودکی خود، پرواز کردم و خود را، در پس کوچه‌های پشت شاهچراغ(ع) شیراز یافتم. گویی، کاشغر آشنای کودکی‌ام بود… همان کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی که یادآور کوچه‌‌های «هفت‌پیچ» و «قهر و آشتی» در بافت قدیمی شهرهای ایران بود. همان خانه‌هایی که در معماری سنتی ایران، از روی سقف کوچه‌ها به هم راه داشتند…
فضای کاشغر، مرا به محله‌های سردزک، درِ شیخ و کوچه‌سارهای مدرسه تاریخی منصوریه، در شیرازِ کودکی‌ام برد… فضای کاشغر، مرا به انگشتری‌های فیروزه نشان، عقیق‌های شجری و تسبیح‌های شاه‌مقصودی بازار بین‌الحرمین… [برد]. فضا، فضای سنگلج بود… و چه افسوس، و پیش خود اندیشیدم، شاید کوچه‌ای در هرات و مرو و بلخ نیز، بدین‌گونه است و شاید، میدان ریگستان سمرقند و پیرامون مدرسه‌ی میرعرب در بخارا را نیز… و شاید لعل‌فروشی در بدخشان…
نادره بدیعی، در دنباله‌ی پیش درآمد بر این اثر گرانقدر، می‌نویسد:
من، به سرزمین و شهری گام نهاده بودم که در سده‌های پیش از من، دانای پارس و پاسدار زبان اندیشمندانه‌ی فارسی، به همان مکان گام نهاده بودم می‌اندیشیدم که چه ارزش‌‌مند و گران‌سنگ است اگر… اگر من بتوانم که از این آفاق گسترده‌ی زبان فارسی پرمعرفت باز آیم که به فرموده‌ی او:
ز هستی در آفاق، سعدی صفت
تهــی گرد و، باز آی پرمـعرفت
پس‌روی به توپان نهادیم که با تاکستان‌ها و دره‌ی انگورش، نگاهمان را به خود می‌کشد و آونگ‌ خانه‌هایی که در آن، انگوری می‌اویزند تا کشمش شود. تورپان که یادآور «مانی» بود و «بهرام چوبین» و آن حماسه‌ی بزرگ فرهنگی و در کوه‌های پیرامون تورپان و به‌ویژه کوه آتشناک، مانستان [خان‌گاه‌ها/ نیایش‌گاه‌ها] مانویان، همراه با نقاشی‌های شگفت‌آور نگارگران مانوی، بسیار است و کتاب‌خانه تورپان، به زبان پهلوی تورپانی یا سغدی و چینی و ایغوری که از آن مانستان‌ها، به دست آمده و آوازه‌اش، جهان را در نوردید…
در سفر دوم به ایغورستان، نادره بدیعی به دنبال آهوی ختن و مشک‌ نافه‌ی آن است:
به ختن و صحرای ختن رفتم و به دنبال جاپای آهوی مشک، در آن صحرای بی‌انتها. ختن و مشک ختن که همیشه، رویاروی هر آشنای شعر است… صحرایی بی‌انتها، هم‌چون کویرهای لب‌تشنه‌ی ایران زمین و در این سفر بود که به تاشغورگان [تاش‌گورگان]، شهر تاجیکی چین رفتم و با فرهنگِ چادرنشینان و شهرنشینان تاجیک چین نیز، آشنا شدم و…
نادره بدیعی، آهنگ خود را از نوشتن کتاب فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان اویغوری چنین، می‌نویسد:
هدف از نگاشتن این کتاب و گردآوری واژه‌های فارسی در زبان اویغوری چین، نشان دادن گستره‌ی نفوذ زبان و فرهنگ ایرانی، در آن سرزمین باستانی می‌باشد و این واقعیتی است انکارناپذیر که اسلام و فرهنگ ایرانی، با زبان فارسی به چین رفته و مسلمانان چین، اسلام را با زبان فارسی پذیرا شدند و ترکان آن سامان، نه‌تنها اسلام را که فرهنگ و ادب و شعر فارسی و موسیقی و بسیاری از آداب و رسوم و سنت‌ها را نیز، از ایران آموخته‌اند که نمونه‌ی زنده‌ی آن، آیین نوروز است که هم میان اویغوران و هم در میان قرقیزان، ازبکان، قزاقان و تاتاران چین، جشن‌ آغاز سال نو، به شمار می‌رود.
و این، بدان زمان بازمی‌گردد که زبان فارسی، زبان جهانی بود و جهانِ بافرهنگ، با زبان فارسی سخن می‌گفت و می‌اندیشید و زندگی می‌کرد.
با نگاهی به این «فرهنگ»، درمی‌یابیم که ایغورها، گرچه به ظاهر به ترکی سخن می‌گویند؛ اما به همراه واژه‌های فارسی فراوان در این زبان، چشم به جهان می‌گشاید و با واژگان فارسی، به جهان پیرامون خود می‌نگرد و با طبیعت، تماس برقرار می‌سازد و…
آنان، همراه با واژگان فارسی، به مکتب و دبستان و دبیرستان و دانشگاه می‌روند و با یاری گرفتن از واژه‌های فارسی، تفسیر قرآن می‌خوانند…
آنان «به همراهی واژه‌های فارسی، بیماری و درد خویش را بازگو می‌کنند و درمان» می‌جویند و می‌شوند…
نویسنده، در جای دیگر، به حق انگشت‌ بر روی این حقیقت می‌گذارد که:
این واژه‌نامه، خود سند گویایی است، بر حضور مسلم و مسلط فرهنگ و ادب فارسی در ترکستان [تورانستان] چین که خود، بخش جغرافیایی – فرهنگی بزرگی است، از منطقه‌‌ای که امروزه به آن آسیای میانه [خوارزم و فرارود] می‌گویند…

در زمان حکومت مغولها در چین، زبان فارسی همراه با زبانهای مغولی و چینی زبان رسمی چین شد. جمعیت ایرانی- چینی در جمهوری خلق چین به شکلی عمده با ملیتهای پامیری معرفی می شوند. «ساری کول سام»ها، «واهان سام»ها،« عینا»ها، «پاهپو»، «تاجیک»ها، نسلهای باستانی بومی در منطقه چین معاصر (در شرق آسیای میانه) اند. در حال حاضر، آنها به طور فشرده در جنوب غربی منطقه خودمختار سین كیانگ ـ اویغور در جمهوری خلق چین، در جوار کوههای پامیر و «تیان شان»، روزگار می گذرانند.
تا آنجا كه تحلیل تاریخی – زبانشناسی مربوط به گذشته اجازه برداشت می دهد، در هزاره اول قبل از میلاد، در زمینهای منطقه خودمختار سین كیانگ ـ اویغور (در چین معاصر)، ساکنان قبایل گروه شرقی ایرانی از قبل مأوی گزیده بودند. در طول قرون سوم و چهارم، جمعیت این منطقه ایرانی زبان بوده اند.
اویغورها در قرون میانی جمعیت منطقه را ترک زبان کردند. بعد از سقوط حكومتشان در «آرخون» مغولستان، در سال 218 ه ش، آنها به این منطقه کوچ کردند. اویغورها جمعیت ایرانیها را در خود حل کردند و زبان خود را به آنها دادند، اما خودشان نیز با پذیرش شیوه جدید تولید و مجموعه رسومات فرهنگی محلی تغییر کردند. دو دوره ساسانیان، مهاجرت دسته جمعی سغدیان ایرانی زبان به چین آغاز شد. در ساحل جنوبی دریاچه لاب نور، در مسیر جاده ابریشم، چهار شهر تشکیل شد که در میان آنها شهر مشهور «پوتائو چن» (شهر انگور) قرار دارد.
جوامع پرجمعیت سغدی در داخل چین و در پایتختهای آن، «چان آنی» و «لویان»، نیز حضور داشتند. تعداد بسیاری از سغدیها در این کشور به قله های قدرت رسیدند و در تاریخ و فرهنگ چین دوران «یوآن» و زمان «تان» (قرون اول تا پنجم ه ش) نفوذ درخور توجهی یافتند.
در زمان حکومت مغولها در چین، زبان فارسی همراه با زبانهای مغولی و چینی زبان رسمی چین شد. منطقه خود مختار سین كیانگ ـ اویغور در جمهوری خلق چین خود بر اثر نفوذ سنتهای اسلامی ایرانی به وجود آمد؛ زیرا در شرق جهان اسلام – که این منطقه جزء آن بود – فارسی نه تنها زبان فرهنگی که زبان دینی بود و بر زبان عربی برتری داشت. آثار این نفوذ آشکار است. برای نمونه، قسمت ضمیمه فرهنگ لغات زبان اویغور معاصر (که انتقال دهندگان آن از جماعت غیر چینی منطقه خود مختار سین كیانگ ـ اویغورند) از زبان فارسی اقتباس شده است.
ساری کول ها، با اصالت ایرانی، یگانه ملیت پامیری اند که فقط در محدوده سرزمین چین زندگی می کردند. آنها در طول رودخانه ساری کول (تاشکورخان) اقامت گزیدند. مشاهدات علمی ابتدایی در مورد آنها در ربع پایانی قرن نوزدهم میلادی به دست آمد. بر اساس این مستندات، مشغولیات اصلی آنها کشاورزی در ارتفاعات بلند و پرورش اسب و گاو و گوسفند و گاومیش و شتر و بز بوده است.امروزه، تعداد آنها حدود 10 تا 20 هزار نفر است. تاجیکها نیز در ساری کول زندگی می کنند و اسماعیلی اند. همچنین، در منطقه خودمختار سین كیانگ-اویغور از 2 تا 5 هزار «واهانس» (نژاد ایرانی) در همسایگی مرزهای جمهوری خلق چین و تاجیکستان و افغانستان زندگی می کنند. آنها نیز اسماعیلی اند و دامداران ارتفاعات و پرورش دهندگان گوسفندند. جماعتی کوچک از ایرانی زبان ها به نام «پاهپو» در قرن نوزدهم در کوههای جنوب غرب کاشغاری کشف شد. آنها از نظر نظام زندگی به ساری کول ها و واهانسها نزدیک اند. در آغاز قرن بیستم، تعداد آنها 8 هزار نفر بود؛ اما در حال حاضر، آمار دقیقی از آنها وجود ندارد.
عیناها (گروه دیگر ایرانی زبان) جمعیت بخش جنوبی تیان – شان و گذرگاههای خوکان را تشکیل می دهند. اویغورها آنها را «آبدال» صدا می زنند. آماری در مورد تعداد جمعیت آنها وجود ندارد. بنا به عقیده خودشان، اجداد آنها از زمانی كه از ایران به آنجا کوچ کرده اند همواره به زراعت و باغداری و دامداری و صنایع دستی و مشغول بوده اند. اطلاعاتی وجود دارد که آنها خود را از فرزندان شیعیان ایرانی می دانند.
بر اساس اطلاعات رسمی حکومت جمهوری خلق چین، جمعیت ایرانی زبان از نژاد «تاجیک» است. جمعیت کلی این باصطلاح «تاجیک»ها در آخرین آمار حدود 59 هزار نفر برشمرده شده است. در چارچوب جمهوری خلق چین، خودمختاری ملی در سطح خودمختاری «تاشکورخان» تاجیکی به آنها واگذار شده است

جدایی طلبی در سین کیانگ و رویکرد چینی سازی پکندولت چین تلاش می‌کند با مرتبط کردن ناآرامی‌های سین کیانگ به شبکه‌های تروریستی خارجی، حمایت جامعه بین‌المللی را جلب و مانع از واکنش آمریکا و اروپا و کشورهای اسلامی چون ترکیه و ایران و عربستان گردد.

بیان رخداد:

درگیری در منطقه و استان خودمختار سین‌کیانگ چین ( یا از نگاه مخالفان اویغورستان و یا ترکستان شرقی) از سالها قبل جریان دارد. در واقع سین کیانگ با ویژگی های امروزی ، در سده هجدهم وارد امپراتوری چین شد و به پاره ای از خاک چین تبدیل بدل شد اما در 120 سال گذشته بیش از صد قیام بر ضد چین صورت گرفته است. در سال های 1933 تا 1934 و 1944 تا 1946 هم پان ترکیست ها و مسلمانان کوشیدند در بخشی از منطقه یک جمهوری مستقل اویغورستان ایجاد کنند، اما با پیروزی کمونیست ها در جنگ های داخلی چین و با به رسمیت شناختن خودمختاری سین کیانگ، پکن خودگردانی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی اویغورها را در چارچوب جمهوری خلق به رسمیت شناخت. با این وجود مخالفت‌ها با حضور چین در این منطقه کاهش نیافت و در شدیدترین این درگیری‌ها در سال 2009 حدود 200 نفر کشته شدند. در ادامه این مخالفت ها و همزمان با سالگرد رخدادهای سال 2009 در تازه ترین درگیری میان نیروهای امنیتی چین با اویغورها طی یک ماه گذشته حداقل 35 نفر کشته شده اند. درگیری هایی که مرگبارترین رخداد پس از سال 2009 اعلام شد. در این نوشتار با پرداختن به اهمیت سین کیانگ نگاهی به جدایی طلبی و رویکرد چین و متغیرهای دخیل در آینده این بخش مهم از سرزمین چین و همسایه آسیای مرکزی می کنیم. پیشینه سین کیانگ منطقه سین کیانگ (ترکستان شرقی) تقریبا معادل سرزمین ایران و یک ششم کل مساحت چین در غرب این کشور با جمعیتی بیش از20 میلیون نفر قرار دارد. این منطقه با هشت کشور از روسیه در شمال تا پاکستان در جنوب غربی جمعا 5600 کیلومتر مرز مشترک دارد. چینی ها این استان را سین کیانگ (به معنای سرزمین نو) می خوانند، اما اویغورها ترجیح می دهند از این ایالت به عنوان اویغورستان یا ترکستان شرقی یاد کنند. این بخش در گذشته در حوزه ی فرهنگ ایرانی محسوب می شد و به دلیل واقع شدن در محل برخورد مرزهای غرب چین و شرق ایران باستان، راههای تجاری جاده ی ابریشم محل تلاقی فرهنگ ایرانی و چینی نیز بود. همچنین سین کیانگ پیش از سکونت مهاجرین مغول و اقوام ترک، سرزمینی ایرانی بود و با مهاجرت اقوام ترک با ساکنان بومی نژاد جدید اویغورها پدیدار شد. اویغورها با زبان ترکی اویغوری سخن می گویند، خط آنان فارسی و دارای 35 درصد کلمات فارسی است. اکثریت ساکنان غیر چینی سین کیانگ را اویغور ها و مسلمانان اهل سنت تشکیل می دهند. در کنار حضور اویغور ها در این منطقه با بیش از 8 میلیون نفر اقلیت هایی دیگر چون تاجیک ها، ازبک ها و قرقیزها که دامنه فرهنگی آنان آسیای مرکزی است در سین کیانگ حضور دارند.

جدایی طالبان اویغور در سین کیانگ

دو گروه عمده و جدایی‌طلب سین کیانگ عبارتند از «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» و « کنگره جهانی اویغور» است. جنبش اسلامی جنبش اسلامی ترکستان شرقی (در واقع) در سال 1993 بنیان گذاشته شد، این سازمان با توجه به فروپاشی شوروی توانست با احزاب و گروه های بنیادگرا در آسیای مرکزی ارتباط برقرار و سپس با حضور طالبان والقاعده در افغانستان همکاری هایی با آنها داشته باشد.

هر چند جنبش اسلامی ترکستان شرقی با سرنگونی طالبان همکاری های خود را به نواحی وزیرستان پاکستان کشاند، اما با توجه به همکاری ها و هماهنگی ها با سایر جنبش های همگرا و بنیادگرا اقتدار خود را حفظ کرده است. در بعد دیگری «کنگره جهانی اویغور» که گروهی استقلال طلب است در منطقه خودمختار سین کیانگ فعالیت میکند. پس از تاسیس این گروه در سال 2004 سعی میکند به عنوان نماد دموکراسی خواهی و حقوق بشر در سین کیانگ مطرح گردد.

این کنگره معتقد است حرکت اعتراضی آنها یک حرکت دینی نیست و با جنبش اسلامی ترکستان شرقی رابطه ای ندارد. رهبران کنگره که در امریکا مستقر هستند نیز تلاش میکند تا با افزایش حمایت اروپا و امریکا به فشار بر ضد پکن بپردازند. مخالفان در این کنگره بر این باورند که ترکستان شرقی یا سین کیانگ با داشتن بیش از 130 نوع ماده معدنی اگر قادر به بهره بری از معادن خود گردد جزو کشورهای ثروتمند قرار میگیرد اما رویکردهای چین در آنچه که منطقه خودمختار سین کیانگ اویغور نامیده میشود باعث شده است جدا از هجوم گسترده زبان چینی عملا به نسل کشی فرهنگی اویغور ها و نادیده گرفتن فرهنگ و هویت اویغور ها بیانجامد.

در همین راستا مخالفان اویغور خودمختاری سین کیانگ را بر روی کاغد دانسته و بر این نظرند که اکثریت اویغورها از ادعاهای توسعه اقتصادی و بهره وری که توسط چین تبلیغ میشود بهره ای نبرده اند و حقوق اساسی آنها نادیده گرفته شده است. در کنار این رویکرد حضور رو به افزایش چینی های هان در این منطقه (به باور ربیعه غدیر در سال 1949 تنها دو چینی در منطقه زندگی میکردند) باعث جمعیت برابر چینیها و اویغور ها در شرایط کنونی شده و عملا چینی ها که در مناطق دارای نفت و گاز و مراکز اصلی منطقه زندگی میکنند سلطه همه جانبه ای در این منطقه یافته اند. از این منظر مخالفان تجزیه طلبب معتقدند که چین با بهانه جنگ بر ضد تروریسم در صدد بوده است تا مساله سرکوب در سین کیانگ را به بنیاد گرای و تروریسم متصل کند.

رویکردهای چین در سین کیانگ:

اهمیت استراتژیک سین کیانگ برای چین: منطقه ی سین کیانگ چین دارای مرزهای مشترک و استراتژیکی با کشورهایی همچون افغانستان، پاکستان، هندوستان، تاجیکستان، قرقیزستان، قزاقستان، مغولستان و روسیه است. هر چند این منطقه خودمختار بیشتر کویری است اما از نظر معادن زیر زمینی غنی است و بیشترین منابع طبیعی نسبت به سایر بخش های این کشور (به ویژه منابع نفت و گاز) در این منطقه واقع شده است.

در کنار این امر همسایگی این منطقه با کشورهای گوناگون آسیای مرکزی و جنوبی چین را بر آن داشته است تا از این منطقه به عنوان فراهم کننده نفوذ بیشتر در منطقه بهره برد و به شدت با هر گونه جدایی طلبی قومی و بنیاد گرایی مذهبی برخورد کند. چنانچه در طول چند دهه گذشته نیز این برخوردها همچنان ادامه یافته است.

سرمایه گذاری های اقتصادی و تغییر جمعیتی و فرهنگی یا چینی سازی: با توجه به جمعیت کم سین کیانگ نسبت به سایر مناطق این کشور چین برآن بوده تا با توجه به رویکردهای گوناگون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی ضمن گسترش حضور خود در این منطقه دست به مبارزه با جدایی طلبی قومی و بنیادگرایی مذهبی اسلامی بپردازد. در همین راستا از یک سو دولت پکن برای اکتشاف معادن مختلف منطقه سرمایه گذاری های کلانی در منطقه انجام داده و بخش های مهمی از صنایع تسلیحاتی و پایگاه آزمایشهای سلاحهای هسته ای خود را در این منطقه مستقر کرده است.

از سوی دیگر سیاست چینی سازی همواره مد نظر پکن بوده است چنانچه در دهه های گذشته دولت چین برای چینی سازی این منطقه تلاش های گسترده ای صورت داده است. به عنوان نمونه رساندن نرخ جمعیت «هان» نژاد منطقه از کمتر از ده یا بیست درصد در نیمه ی سده بیستم به حدود پنجاه درصد در اوایل سده بیست و یکم یکی از این تلاش ها به حساب می آید. یعنی در واقع میلیون‌ها هان چینی در این منطقه ساکن شدند.

در بعد فرهنگی نیز چین با فشار بر فعالیت های اسلامی، امامان مساجد، مبارزه با تروریسم ، تزریق زبان چینی، تغییر جغرافیای جمعیتی، گسترش کنترل های مذهبی ( اغلب فعالیتهای آموزشی و عمومی اسلامی ممنوع شده و حتی تحصیل در خارج از کشور برای دانشجویان مسلمان مشکل تر شده است و…) را به اجرا گذارده است. این رویکرد ها اعتراض های نهادهای بین المللی چون سازمانهای عفو بین الملل و بازرسان حقوق بشر و .. نیز را برانگیخته است.

رویکردهای امنیتی و فشار بر حامیان خارجی تجزیه طلب: پس از حملات یازده سپتامبر در آمریکا، چین تلاش کرد تا با هم نوایی با آمریکا در جنگ با تروریسم فشار مضاعفی بر گروه‌های جدایی‏طلب اویغور وارد کند. در این راستا چین و رسانه‌های دولتی این کشور از گروه‌های جدایی طلب این کشور با نام تروریست یاد می کرد. چین همچنین با شدت بیشتری فشارهایی را بر گروه های بنیاد گرا و قوم گرای اویغور همانند «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» و « کنگره جهانی اویغور» وارد کرده است.

چنانچه همکاری های دو جانبه با روسیه و چند جانبه با سازمان همکاری شانگهای و کشورهای منطقه برای فشار بر تجزیه طلبان در این راستا ارزیابی می گردد. در بعد دیگری دولت چین، برای سرپوش گذاشتن بر اقدامات خود علیه اویغورها «مبارزه با تروریسم» را مد نظر دارد و عملا رویکرد جنبش اسلامی ترکستان شرقی در همکاری با سازمان های بنیادگرا در منطقه همچون القاعده و حزب التحریر و …

اخیرا جبهه النصره در سوریه موجب شده است تا چینی ها دامنه فشار را در سین کیانگ افزایش دهند. یعنی چین با پیوند سازمان های تجزیه طالب با القاعده و کشورهای غربی توسل به زور برای فرونشاندن بحران و متوقف کردن حرکت های جدایی طلبی در سین کیانگ را منتفی نمی داند و جدا از برگزاری رزمایش های بزرگ در منطقه تمام ناآرامی های مسالمت آمیز را هم تروریستی می پندارد.

به عبارتی دولت چین تلاش می کند با مرتبط کردن ناآرامی ها به شبکه های تروریستی خارجی، حمایت جامعه بین المللی را جلب و مانع از واکنش آمریکا و اروپا و کشورهای اسلامی چون ترکیه و ایران و عربستان گردد. چنانچه چین در سالهای گذشته هم از یک سو غرب را متهم به تشویق اویغور ها به درگیری با پلیس برای ایجاد ناآرامی در این کشور و حمایت از سازمان های اویغوری تجزیه طلب کرده و از سویی هم نیروهای جدایی طلب در سین کیانگ را با شبکه های القاعده و تروریستی مرتبط دانسته است.

چشم انداز رخداد:

در واقع گذشته از مخالفان اسلامی تندرو و مخالفان تجزیه طلب و قوم گرای اویغور، مخالفان داخلی اویغور خواستار آزادی بیشتر قومی، زبانی و مذهبی و کاهش اعمال محدودیت‌های دولت چین ، کاهش محدودیت از سوی دولت بر فرهنگ، زبان و مذهب هستند. در مقابل دولت مرکزی پکن نیز معتقد است که اویغورها از آزادی کافی برخوردارند و در عین حال فشار گسترده ای بر ضد تندروهای مذهبی و قومی اعمال میکند.

در این راستا چین از یک سو با بهره گیری از سازمان شانگهای و همکاری با پاکستان و روسیه تاحد زیاد توانسته است دامنه نفوذ جنبش اسلامی ترکستان شرقی را محدود کند. پکن همچنان تلاش خواهد کرد تا با همکاری و یا فشار بیشتر بر افغانستان و پاکستان مراکز آموزشی و تمرینی جنبش اسلامی ترکستان شرقی در پاکستان و افغانستان را از بین برده و از دامنه همکاری القاعده با جنبش اسلامی ترکستان شرقی و حتی عربستان بکاهد.

از سوی دیگر هم چین تلاش میکند تا کنگره جهانی اویغور و رهبر آن ربیعه غدیر نقشی چون دالایی لاما رهبر تبتی نیابد و تبدیل به کارتی برای اعمال فشار غرب به چین نشود. در این حال آنچه مشخص است هر گونه تشدید فعالیت تجزیه طلبی در سین کیانگ عملا وابسته به متغیرهای داخلی( نوع نگرش پکن در تشدید فشارهای مذهبی و سیاسی، تداوم چینی سازی منطقه، و..) همچنین متغیرهای منطقه ای و بین المللی چون میزان همکاری جنبش ها و کشورهای اسلامی با جریان های تجزیه طلب اویغور ، نگاه اروپا و امریکا به سازمان های تجزیه طلب و میزان همکاری روسیه و کشورهای شانگهای با چین در نابودی مخالفان اویغور دارد.

Advertisements